|
سلام دوستان عزیز مجازی و غیر مجازی
!امیدوارم حال همگی خوب و خرم باشه و دی ماه هم به کام تون گفتم کام تون یاد ِ کامنتدونی افتادم[چه ربطی داشت؟]، چرا ؟ !برای اینکه امروز می خوام دو تا از اشعار کامنتامو، تو این پست بذارم
**********
اما اجازه بدید در ابتدا یادی داشته باشیم از مرحوم تازه درگذشته ی اصحاب قلم کشور عزیزمان، زنده یاد محمد ایوبی !در این ایام هفتمین روز در گذشتش
محمد ایوبی تولد: اهواز، ۱۳۲۱- درگذشت: تهران، ۱۳۸۸ دارای کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی بازنشستهی آموزش و پرورش
خطر
.چند دقیقه ای نگاهش بر من کلید می شود : تاب نمی آورد، می پرسد چرا گرفته ای؟، این تصویر کیست؟ !می گویم : محمد ایوبی، نویسنده ی جنوب باز می پرسد : او را می شناختی!؟ می گویم : نه او را دیده ای!؟- نه- ... با تعجب ادامه می دهد : آثارش را !حرفش را قطع می کنم : نه نه! نخوانده ام : یک واه ی زنانه هدیه می کند و باز بماند، درهم بودنت از چیست!؟ !او فوت کرده است- فوت!؟- آره- : زبانش سنگین می شود و غنچه ی دلداریش باز تو که با او خاطره ای نداری! ناراحتی برای چه!؟ : بیاد بیت شعری از فرخی یزدی می افتم
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت " فرخی یزدی "
برایش می خوانم !می گوید : از خودت بخوان : و از خودم زمزمه می کنم
حدیث ِ کهنه ی رفتن میان ِ کوچه ها جاریست برای باغبان دیگر خطر تکرار ِ تکراریست
چو می بیند گلی بویی، سری دارد میان ِ باغ به تیغش می نشاند، مادر ِ بیچاره اش بر داغ
خوشا آنان که بی رویند، رویند! چه می گویم؟ خوشا آنان که بی بویند، بویند! چه می گویم؟
............... ...............
!به او می گویم : چقدر فاتحه می چسبد : و با هم می خوانیم
... بسم الله ..............
!خدایش رحمت کند
**********
از کامنتدونی آقای روح الله احمدی-بلبل
کوسه
آن ماه که بر لب ِ تو زد بوسه منم شب بود، شنو، رفیق ِ بی سوسه منم
دانی؟ که چرا به اشتباه افتادی؟ !تاس وکچل و سفید ِ رو کوسه منم
**********
از کامنتدونی خانم مهسا زهیری
تضمین : گرمی عشق
خاطره ات گریه ی شعرم شده مویه ی او دست کم از قال نیست
کوچ ِ تو از زندگی ام درد بود قصه ی آن طوطی و بقال نیست
سمت ِ جنوب ِ همه ی نقشه ها قسمت ِ من جز یخ ِ ثقال نیست
توی سرم بود و دلم سرد بود !گرمی عشق، در تو که مثقال نیست
**********
آرزو
آرزوی مرا معلم خواست غرق ِ افکار ِ خود شدم بنده
بر لبم آرزو به حرف آمد پر دهان ِ تو خنده شرمنده
**********
دل
قفل بر دست کسی بود که بود پای در خاک رسی بود که بود
دل بباید که رها باشد و ول !نه گرفتار خسی بود که بود
دی ماه ١٣٨٨ علیرضا کفاشان
:پی نوشت
.دوستان گرامی، از نکته نظرات گرانمایه شما سپاسگزارم
|