|
با سلامی این فصلی به شما
و سلامی ویژه خدمت عزیزی که او را ندیده ام لیکن محبت هایش : همیشه و هماره شامل من شده است
« سلام »
رفیق خلوت تنهایی ام سلام ُعلیک حریم ِ حرمت شیدایی ام سلام ُعلیک
به هر کجایی و هر جا ترا خدا حافظ غم نهانی و پیدایی ام سلام ُعلیک
شعر « بهروز » را تقدیم میکنم، احتمالاً بعضی از دوستان عزیز قبلاً در وبی دیگر خوانده اند:
« بهروز »
ای عزیز سالهای دور وی حبیب لحظه های شور در میان مخملی انبوه غوطه ور بودی به دریای خیالم، لیک من نگاهت را سراسر آرزو بودم آرزو هستم می شود پیدا سر ابریشم مهتاب چشمانت!؟ در میان کورسوی چشم من از دور های... دان اینک! گر نیایی بیشتر زینها تند باد هجر فرماید ؛ سوی فانوسِ نگاهم را به کل خاموش ای سراپا هوش وی بهروز! یک نظر، یک پلک، یک چشمک از برایم فطر کن، بشکن روزه دیدار رویت را در میان کورسوی چشم من ..... از دور!!؟
:: پیشاپیش از نظرات ارزشمند شما سپاسگزارم
علیرضا کفاشان |