پرواز در ارتفاع ِ هیچ

علیرضا کفاشان


عایق / پسر خالا

سلام

تا حالا برا شما پیش اومده کسی رو که نمی شناسید، شعر زیبایی رو برا تضمین به شما بده
: و نیم ساعته هم بخواد

افتاده اگر به خاک دیدی
از شاخه جدا شقایقی را

یا در دل موج سهمناکی
طوفان بشکسته قایقی را

ای عشق مرا نکرده باور
!آن لحظه مرا به خاطر آور

" ناشناس "

******

: و اما تضمین

عایق

افتاده اگر به خاک دیدی
از شاخه جدا شقایقی را

!بیهوده گذر کن از کنارش
یاد آر نوای بلبلی را

یا در دل موج سهمناکی
طوفان بشکسته قایقی را

لبخند بزن به روزگاران
بر دار کشیده جنگلی را

ای عشق مرا نکرده باور
پوشان به بدم تو عایقی را

آن لحظه مرا به خاطر آور
بوئیدن شاخه ی گلی را

******

 جریان ِ حمام ِ بلبل (روح الله احمدی)، دزدیدن البسه اش و زیارت جناب عزرائیل
: با زبان من

پسر خالا

!گفتم ای مهربان فرشته ی مرگ
الـســـلام وعـلـیـــک، احــوالا؟

گفت خوبـم، تو در چه حـالاتی؟
گـفـتـمــش از فـراق ِ تو، حــالا

بـاز گـفـتـم کـه خـواهشی دارم
پـس بگـفـت تـا نـرفـتـه ام نـالا

پـای خود را بـکـش ز روح الله
عـمـر او را رسـان به صد سالا

این نه آن بـلبـل است، می طلبی
وآن پـسر عـم و این پـسر خـالا

ز تـو پـیـشـی گـرفـتـن و بـردنـد
شـورت و تـنـبـان ِ او و امـثـالا

جـز همین نیمه جان نمـانده دگر
ظـلـم ِ بـر ظـلـم، جـای اشـکـالا

!گفتم ای مهربان فرشته ی مرگ
!الـــســلام وعـلـیـک، مــــــن لالا

بهمن 1388
علیرضا کفاشان

پ، ن 1 : از نکته نظرات ارزشمند کلیه ی عزیزان، و ادب دوستان سپاسگزارم
پ، ن 2 : بر عکس نظر بعضی از دوستان در مورد ...، بنده آماده برای لینک کردن
کلیه ی دوستان ِ ادب دوست، هستم

... مانا و پویا

سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸  توسط علیرضا کفاشان  |  پيام هاي ديگران ()

 

خطر / کوسه / گرمی عشق / آرزو / دل

سلام دوستان عزیز مجازی و غیر مجازی

!امیدوارم حال همگی خوب و خرم باشه و دی ماه هم به کام تون
گفتم کام تون یاد ِ کامنتدونی افتادم[چه ربطی داشت؟]، چرا ؟
!برای اینکه امروز می خوام دو تا از اشعار کامنتامو، تو این پست بذارم

**********

اما اجازه بدید در ابتدا یادی داشته باشیم از مرحوم تازه درگذشته ی اصحاب قلم کشور عزیزمان، زنده یاد
محمد ایوبی
!در این ایام هفتمین روز در گذشتش

محمد ایوبی
تولد: اهواز، ۱۳۲۱- درگذشت: تهران، ۱۳۸۸
دارای کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
بازنشسته‌ی آموزش و پرورش

خطر

.چند دقیقه ای نگاهش بر من کلید می شود
: تاب نمی آورد، می پرسد 
چرا گرفته ای؟، این تصویر کیست؟

!می گویم : محمد ایوبی، نویسنده ی جنوب

باز می پرسد : او را می شناختی!؟

می گویم : نه

 
او را دیده ای!؟- 
نه-

... با تعجب ادامه می دهد : آثارش را
!حرفش را قطع می کنم : نه نه! نخوانده ام

: یک واه ی زنانه هدیه می کند و باز
بماند، درهم بودنت از چیست!؟

 !
او فوت کرده است-
 
فوت!؟-

 
آره-
: زبانش سنگین می شود و غنچه ی دلداریش باز
تو که با او خاطره ای نداری! ناراحتی برای چه!؟

: بیاد بیت شعری از فرخی یزدی می افتم

در دفتر زمانه فتد نامش از قلم

هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
" فرخی یزدی "

برایش می خوانم
!می گوید : از خودت بخوان

: و از خودم زمزمه می کنم 


حدیث ِ کهنه ی رفتن میان ِ کوچه ها جاریست
برای باغبان دیگر خطر تکرار ِ تکراریست

چو می بیند گلی بویی، سری دارد میان ِ باغ 
به تیغش می نشاند، مادر ِ بیچاره اش بر داغ

خوشا آنان که بی رویند، رویند! چه می گویم؟
خوشا آنان که بی بویند، بویند! چه می گویم؟

...............
...............

!به او می گویم : چقدر فاتحه می چسبد
: و با هم می خوانیم

... بسم الله

..............
 

!خدایش رحمت کند

**********

از کامنتدونی آقای روح الله احمدی-بلبل

کوسه

آن ماه که بر لب ِ تو زد بوسه منم
شب بود، شنو، رفیق ِ بی سوسه منم

دانی؟ که چرا به اشتباه افتادی؟
!تاس وکچل و سفید ِ رو کوسه منم

**********

از کامنتدونی خانم مهسا زهیری

تضمین : گرمی عشق

خاطره ات گریه ی شعرم شده
مویه ی او دست کم از قال نیست

کوچ ِ تو از زندگی ام درد بود
قصه ی آن طوطی و بقال نیست

سمت ِ جنوب ِ همه ی نقشه ها
قسمت ِ من جز یخ ِ ثقال نیست

توی سرم بود و دلم سرد بود
!گرمی عشق، در تو که مثقال نیست

**********

آرزو 

آرزوی مرا معلم خواست
غرق ِ افکار ِ خود شدم بنده

بر لبم آرزو به حرف آمد
پر دهان ِ تو خنده شرمنده

**********

دل

قفل بر دست کسی بود که بود
پای در خاک رسی بود که بود

دل بباید که رها باشد و ول
!نه گرفتار خسی بود که بود

 دی ماه ١٣٨٨
علیرضا کفاشان

:پی نوشت

.دوستان گرامی، از نکته نظرات گرانمایه شما سپاسگزارم

پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  توسط علیرضا کفاشان  |  پيام هاي ديگران ()

 


علیرضا کفاشان / شوشتر 1344 ........................................ ........................................ .....آرزوی مرا معلّم خواست...... ....غرق افکار خود شدم بنده..... ........................................ ......بر لبم آرزو به حرف آمد....... ....پر دهان تو خنده،شرمنده..... ........................................ ........................................ .قفل بر دست کسی بود که بود. ..پای در خاک رسی بود که بود.. ........................................ ...دل بباید که رها باشد و ول.... ...نه گرفتار خسی بود که بود.... ........................................ ........................................ هر گونه برداشت و استفاده از مطالب این وبلاگ ، فقط با اطلاع و ذکر نام نویسنده (سراینده) مجاز است!

 

 

 

 

 

RSS 2.0

PageRank





Powered by WebGozar

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس